ویژه نامه هفتۀ دفاع مقدس : حل معادله ریاضی ، قبل از عملیات

صبح تا شب تمرین غواصی داشتیم . دویدن توی گل و لای ، شیرجه زدن شنا در آب سرد ، رفته بودیم جبهه یعنی !

شبها هم درس می خواندیم دانشجو ها درس دانشگاه و ما هم جزوه کنکور ، یک کتری چای درست می کردیم و می نشستیم به درس خواندن .

نتیجه کنکور احمد وقتی آمد که شهید شده بود .

رتبه دوم پزشکی .

به نامه هایی که برایش می آمد حسودی می کردیم . همه مان ، حسودی شاید نه ، غبطه . از بس طولانی بودند . شهید که شد وسایلش را که جمع می کردیم تازه فهمیدیم جواب مسئله های ریاضی را برایش می فرستادند.

هیچ چیز جلو دارش نبود . حتی جنگ و سر و صدای انفجار یا بازی ها و شلوغ کاری های بچه ها ! قایق را می انداخت توی آب ، می رفت وسط آب ، آنجا می نشست کتاب می خواند ، چه کتاب خواندنی .

http://up.mjbasaer.ir/up/mjbasaer/Post/1395/Defa-Moghadas/Defa-Moghadas%20(1).jpg

هر کدام یک گوشه سنگر نشسته بودند ، کاغذ به دست ،‌یکی خاطره می نوشت یکی وصیت نامه ، او ولی معادله های مثلثاتی کتابش را حل می کرد .

سال 72 منطقه عملیاتی والفجر یک ، شهیدی را دیدم که قد و بالایش به 16 – 17 سال می زد . حدود ده سال از شهادتش می گذشت روی پیکرش ، روی سینه ، روی قلبش یک برجستگی نظرم را جلب کرد . با احتیاط که مبادا ترکیب استخوان هایش به هم بریزد دکمه های لباسش را باز کردم ، یک کتاب و دفتر زیر لباسش بود . گشتم ، نه پلاک داشت نه کارت شناسایی .

کتاب و دفترش را ورق زدم . کتاب فیزیک بود . توی دفترش هم جزوه و سئوال ، اول کتاب اسمش را نوشته بود ، با همان شناسایی اش کردیم .

شادی روح بزرگش صلوات !
کدستان